تبليغاتX
کوچه شهر دلم
میخواهمت...

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را

می جویمت چنانکه لب تشنه آب را
محو تو ان چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل
یا آنچنانکه بال ِ پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی ، می آفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را


"قیصر امین پور"

+  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 12:31 بعد از ظهر  توسط سمیرا  |